تبليغاتX
راز گل سرخ

راز گل سرخ

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

بقيه الله

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 2:0  توسط نغمه  | 

چند شعر از قيصر امين پور

 

aminpoor.gif


يک رباعي


  اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي


باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!


لحظه هاي کاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري


آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري


با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري


صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري


عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري


رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري


روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري


شعر بي دروغ


ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله ي دروغ مي کنيم


راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند


از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي کنيم؟



آرماني
وقتي که غنچه هاي شکوفا
با خارهاي سبز طبيعي
در باغ ما عزيز نماندند


گلهاي کاغذي نيز
با سيم خاردار
در چشم ما عزيز نمي مانند


 


 


اگر سنگ،سنگ...
اگر آدمي ،آدمي است
اگر هر کسي جز خودش نيست
اگر اين همه آشکارا بديهي است


چرا هر شب و روز، هر بار
بناچار
هزاران دليل و سند لازم است،
که ثابت کند:
                 تو توئي؟


هزاران دليل و سند،
که ثابت کند...



با اين همه


اما
   با اين همه
تقصير من نبود
                  که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم


اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست


از خوبي تو بود
               که من
                        بد شدم!



گشايش


تو را به راستي،
تو را به رستخيز
مرا خراب کن!
که رستگاري و درستکاري دلم
به دستکاري همين غم شبانه بسته است
که فتح آشکار من
به اين شکست هاي بي بهانه بسته است


سطرهاي سپيد



واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند



خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!



روز مبادا


وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...


مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !


* * *


وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...


هر روز بي تو
روز مبادا است !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 3:56  توسط نغمه  | 

از نو شکفت نرگس چشم انتـظاريـم****** ****** گل کرد خار خار شب بی قراريم

   تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو***** ***** ديدم هزار چشم در آينه کاريم

   گر من به شوق ديدنت از خويش ﻣﻲروم*** *****از خويش ﻣﻲروم که با خــود بياريم

       بود و نبود من همه از دست رفته است*** * **باری مگر تـو دست برآری به ياريم

        کاری به کار غير ندارم که عاقبت** ***مرهم نهاد نام تو بر زخـم کاری ام

         تا ساحل قرار تو چون موج بی قرار ** * *بارود رو به سوی تو دارم که جاری ام

                  با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا بيا *** زان بيشتر که پاک شود يادگاری ام

                      قيصر امين پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:10  توسط نغمه  | 

حجاب زمان

ما هر سال در ايام فاطميه به ياد ﻣﻲآوريم که بانوی بزرگواری هست که ما بايد در همه امور خود را همراه او سازيم ولی اﯼکاش هر روزمان فاطميه بود و اﯼکاش هر صبح با نام و ياد او چشمانمان را باز ﻣﻲکرديم و تا انتهای روز خود را به دست او ﻣﻲسپرديم.

مگر در اين جامعه ی به ظاهر اسلامی الگوی ما او نيست!؟ که ما با جرئت و جسارت شديد به خود اجازه ﻣﻲدهيم که با سليقه شخصی الگو بر داري کنيم؟ به نظر شما اين درست است؟ مگر فاطمه عفاف نداشت؟ مگر فاطمه عزت نفس نداشت؟ مگر او حجاب کامل نداشت؟ ولی ما چه داريم!!؟ آيا ما او را با تمام ويژگی هايش هر روز به ياد ﻣﻲآوريم؟ بايد با کمی تأمل و دريابيم که آيا ما هنوز از او پيروی ﻣﻲکنيم يا نه الگوی جديد مطابق با سليقهﻱ شخصی خويش ساختهﺍيم. درست است که زمان ما با زمان او متفاوت است ولی همچنان اهداف يکی است. همه به سوی او گام بر می داريم که وظيفه مان را در مقابل خدای عزوجل به درستی انجام دهيم.

کسانی که ﻣﻲخواهند از خواب غفلت چندين و چند ساله که به ناخودآگاه گريبانگيرش شده اند، بيدار شدن بايد با ما همراه باشند تا با دست عنايت حضرتش گامی چند به او نزديکتر شويم.

 

**********  **********  **********

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:4  توسط نغمه  | 

آثار گناه از ديدگاه امام سجاد

آثار گناه از ديدگاه امام سجاد

 

گناهانی که روزی را کم می کنند: 1 اظهار فقر 2ترک نماز عشا 3 ترک نماز صبح 4کوچک شمردن نعمت ها 5 شکايت از خداوند.

گناهانی که نعمت ها را تغير می دهد: 1 ظلم کردن به مردم 2 ترک عادت خوب و اخلاق نيک 3 کفران نعمت 4 ترک سپاسگزاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:2  توسط نغمه  | 

راهنمايی با توجه به موقعيت:

يکی از دوستان می گفت يک روز که مقام معظم رهبری به کوههای اطراف تهران رفته بودند با دختری و پسری دانشجو برخورد ﻣﻲکنند که به لحاظ ظاهری وضع مناسبی نداشتند و تصور ﻣﻲکردند که آقا دستور دستگيری آنها را خواهد داد ولی بر خلاف تصور آن دو مقام معظم رهبری با آنها احوال پرسی کردند و از شغل وفاميل بودن آنها سؤال کردند. پسر وقتی با خلق زيبای آقا مواجه شد واقعيت را گفت که ما دوست هستيم. آقا ابتدا درباره ورزش و مزايای آن با آن دو صحبت کردند بعد فرمودند: بد نيست صيغه محرميتی در ميان شما بر قرار شود و شما با هم ازدواج کنيد و به آنها پيشنهاد دادند که اگر مايل بوديد در همان تاريخ بياييد من آمادگی دارم که  شخصا عقد شما را بخوانم آن دو خداحافظی کردند و طبق قرار همراه خانواده خود محضر آقا رسيدند. آقا عقد آنها را جاری کردند و با برخورد کريمانه عظيم و شأن ولايت اين دو جوان تغيير مسير دادند و آن دختر غير محجبه به يک دختر محجبه و معنوی و آن پسر دانشجو به يک جوان مذهبی مبدل شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 17:0  توسط نغمه  | 

حضرت امام صادق(ع)فرمود:

إن السَّرفَ يُورِثُ الفَقرَ وَ اِنَّ القَصرَ يُورِثُ الغِنی

براستی که اسراف فقر می آورد و بدون شک ميانه روی و صرفه جويی سبب بی نيازی  می گردد.

وسائل،ج12ص41

**********  **********  **********

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 16:57  توسط نغمه  | 

چقدر از تو دور ماندم !

 

TinyPic image

 چقدر از تو دور ماندم !

 

چقدر از تو دور ماندم ، جقدر از خود دور ماندم . کلامم را با چشم دل بخوان که ببینی آن را با آب زلالی از جنس اشک نوشته ام . آن را بخوان که حدیثی از فراق تو ست. آن را بخوان وبدان که از خود توان نوشتن نداشتم .

یادم است که میگفتی باید به آنجایی که لایق آنیم ، یعنی بهشت برین دست یابیم . اما میدانی که بی تو یافتن مسیر بهشت چقدر دشوار است . آخر نشان آن را از که بپرسم که خود ره گم کرده نباشد و از که بپرسم در حالی که هیچ  راه شناسی نمی یابم ودر این سرای بی کسی تنها خود را میبینم بی تو و تنها و نمی دانم بعد از تو چه کسی با لبخندش مرا به سوی خدا خواهد خواند و چه کسی با نگاهش قلبم را آرام خواهد کرد که مهدی (عج) می آید . دیگر چه کسی عصا زنان راه نماز را نشانم خواهد داد  . دیگر چه کسی با قطرات اشکش بذر حب مولا را در دلم خواهد کاشت .

کاش بودی ودستم را می گرفتی یا شاید ای کاش من بودم در آن مسیری که تو در آن قدم بر می داشتی . ولی افسوس که آن راه را گم کرده ام ، همان راهی که تونشانم دادی ، راه بهشت را می گویم ، همان بهشت گم شده .

یادت هست آن روزی را که رفتی ، من در کجای این مسیر بودم ، حال آرزو دارم همان جا مانده بودم تا لااقل راه را گم نکرده بودم . اما میدانم که نمی توان در یک جا ماند وباید رفت واز این روست که به امید خدا به خود جرئت حرکت دادم و می دانم آن را به مدد تو خواهم یافت .      ان شا الله

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:23  توسط نغمه  | 

عاقبت ترک بسم الله

عبدالله ابن يحيي وارد مجلس امير المؤمنين علی(ع) شد و در برابر او تختی بود، حضرت دستور داد که روی آن بنشيند،که ناگهان تخت واژگون شد و او به زمين افتاد و سرش شکست و خون جاری شد.

امير المؤمنين علی(ع) دستور داد آب آوردند و خون را شستند، سپس فرمود: نزديک بيا دست مبارک را بر آن گذاشت نخست احساس درد شديدی کرد، و بعد شفا يافت! سپس فرمود:«شکر خدايی را که گناهان شيعيان ما را در دنيا با حوادث، ناگواری که بر آنها پيش می آيد می شويد و پاک می کند»!

عبدالله عرض کرد ای اميرالمؤمنين(ع)! مرا آگاه کرديد، اگر بفرماييد من چه گناهی مرتکب شده ام که اين حادثه ناگوار برايم پيش آمد تا ديگر تکرار نکنم خوش وقت می شوم. فرمودند: هنگامی که نشستی «بسم الله الرحمن الرحيم» نگفتی مگر نمی دانی رسول خدا(ص) از ذات پاک پروردگار برای من چنين نقل فرمود:«هرکاری که کلمه«بسم الله» در آن گفته نشود، نافرجام و بی عاقبت است».

عبدالله گفت: فدايت شوم من بعد از اين هرگز آن را ترک نمی کنم. امام(ع) فرمود: در اين صورت بهرمند و سعادتمند خواهی شد.بحار الانوار ج73 ص305(باتلخيص)

TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:14  توسط نغمه  | 

پايداری دين

                    پايداری دين و آنچه دين را پا برجا نگه می دارد چهار چيز است:

           1                                                                                             4

    به دانشمند گويا                            2                                   3                     به نادانی که از تحصيل

خنور که دانش خود        به ثروت مندی که              به فقيری که آخرتش              و طلب علم تکبر  

 را به کار نبرد.              از پرداخت زيادی مال            را به دنيا نفروشد.                     نورزد.      

                                  خود به دينداران بخل

                                             بورزد.

 

ستيز با افکار زشت، قدرت بيشتری به آن می بخشد! بهترين راه مبارزه با اين افکار تنها گذاشتن آنها و انديشيدن به افکار الهی است.

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:0  توسط نغمه  |